اُپتید....
سلام ریحانه جونم
این جریان برمیگرده به زمانی که من(مامانی) و تو از دزفول برگشته بودیم مشهد. تو فرودگاه بودیم که بابا تو رو زودتر برد کنار ماشین تا ماشین رو بیاره و منم با چمدون در حال اومدن. وقتی تو و بابایی با ماشین برگشتین بابات ازم پرسید: مگه ریحانه میتونه بگه: اپتید؟ منم با خنده
گفتم: آره. بابات تعریف کرد که: وقتی با هم داشتیم سوار ماشین میشدیم کفشت از پات میفته و میگی :
اُپتید(اُفتید)که همون (افتاد) خودمونه.
بابات اینجوری متوجه میشه که کفشت افتاده. خیلی شیطون بلا شدی عزیزم. اینقدر به خاله هات گفتم با دخترمون فارسی حرف بزنید ، اول فارسی یاد بگیره بعد دزفولی خود به خود یاد میگیره گوش ندادن
. همین اول کاری اولین کلمه رو دزفولی یاد گرفتی.
فدای این شیرین زبونی هات بشم من
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اُپتید....
